محمد بن على ظهيرى سمرقندى
148
سندباد نامه ( فارسى )
رفت و بزرگان چنين گفتهاند كه « السّياسة اساس الرّياسة » 1 . چون اين خبر به سمع وزير پنجم رسيد ، جلّاد را به تأخير سياست « 1 » ، اشارت فرمود و گفت : توقّف كن تا من به خدمت حضرت « 2 » روم و ضرر استعجال در تقريب آجال بر رأى عالى « 3 » او عرض دهم « 4 » . آمدن دستور « 5 » پنجم به حضرت شاه وزير پنجم كه تدبير ثاقب او ، انجم انجمن سلطنت و رأى صايب او ، مفاتيح مشكلات دولت و ملّت بود ، پيش تخت شاه رفت و بعد از تقرير تحيّت و اقامت ثنا و خدمت گفت : شكر نعم الهى از براى مزيد نعم و استفادت « 6 » زوايد كرم بر همه عالم واجب است و بر خدم و حشم كه در سايهء عاطفت و ظلّ رأفت روزگار مىگذرانند واجبتر كه هرچه از « 7 » نهايت امانى و مطلوب زندگانى است و خاطر بشرى و فكرت آدمى به وى راه يابد از حرمت و حشمت به وساطت ميامن اين حضرت يافتهاند « 8 » و زيادت از حدود استحقاق ، به شمول عواطف و افاضت عوارف اين دولت رسيده است « 9 » و هيچ شكرى زيادت از آن نباشد كه مناصب عدل و مراتب فضل شاه را از عواقب مكروه و خواتم « 10 » ذميم صيانت كرده شود و اگر پادشاه بر سبيل تعجيل ، سياستى فرمايد ، مصالح توقّف بر رأى اعلاى او عرض دهم « 11 » و اين ساعت شاه فرموده است تا شاهزاده را به مجرّد ظنّ و تهمتى كه تصديق آن از قبول عقول « 12 » دورست و خلاف آن به قريحت و طبيعت نزديك ، بىموجبى هلاك كنند و قلادهء حيات او را كه عقد « 13 » مفاخر جيد وجود عالم است ، از نظم خالى « 14 » گردانند و اگر شاه در اين معنى تأمّلى واجب ندارد و در بدايت و نهايت او تفحّص و استبحاث بليغ نفرمايد ، همان ندامت بيند « 15 » كه آن بازرگان لطيف طبع ديد كه در به دو
--> ( 1 ) . ازمير : « سياست » ندارد ( 2 ) . آتش : حضرت شاه ( 3 ) . آتش : « عالى » ندارد ( 4 ) . آتش : كنم ( ضمنا آتش اين عبارت را اضافه دارد : و آنچه در مصالح تأنّى ممكن بود شرح دهم تا حكم فرمان برچه جمله باشد ) ( 5 ) . آتش : وزير ( 6 ) . آتش : استفاضت ( 7 ) . آتش : آن ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . آتش : يافته آيد ( 9 ) . آتش : « است » ندارد ( 10 ) . آتش : خواتيم ( تاشكند مطابق متن ) ( 11 ) . آتش : دهيم ( 12 ) . آتش : عقل ( 13 ) . ازمير : « عقد » ندارد ( 14 ) . آتش : خالى و عاطل ( 15 ) . ازمير : « بيند » ندارد